تبليغاتX
فانوس

فانوس

مهدی .کام

 

بسم الله الرحمن الرحیم  

دانشگاه بو علی سینا  

دانشگاه بو علی سینا

اسلام آباد غرب

 

 

اگر سیلی زند لیلی درمیان آن همه مردم مرا ،  دل من خوش داردش

 

تو را نادیدن ما غم نباشد, که در خیلت به از ما کم نباشد. من از دست تو در عالم نهم روی, ولیکن چون تو در عالم نباشد

 میر حسین موسوی . اسلام آباد غرب

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 2:27  توسط مهدی  | 

 

امشب بـــه قصه ء دل مــن گوش میکنی. فــردا مرا چو قصه فــراموش میکنـی

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 2:1  توسط مهدی  | 

 

 

 

واران وارنه عزیزکم گل ریزه ریزه
وعده بهار دا عزیزکم یه خو پائیزه

واران وارانه عزیزکم واران ترم که
سوزه چو خمار عزیزکم له دین درم که

شرطو له داغت عزیزکم هرگز نخنم
برگی عزیتی عزیزکم له بر نکنم

 

دانلود آهنگ واران وارانه  شهرام ناظري

واران وارانه استاد شهرام ناظری و لوریس چکناواریان

 

 

 

 مهدي بختياري  -   مهدي بختياري سفلي

 

اسلام آباد غرب  -  كرمانشاه    -     اسلام آباد غرب   اسلام آبادغرب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آذر1387ساعت 13:11  توسط مهدی  | 

منزلی در دوردست

منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم
لیک
ای ندانم چون و چند ! ای دور
تو بسا کاراسته باشی به ایینی که دلخواه ست
دانم این که بایدم سوی تو آمد ، لیک
کاش این را نیز می دانستم ، ای نشناخته منزل
که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه
یا کدام است آن که بیراه ست
 ای برایم ، نه برایم ساخته منزل
نیز می دانستم این را ، کاش
 که به سوی تو چها می بایدم آورد
 دانم ای دور عزیز !‌ این نیک می دانی
 من پیاده ی ناتوان تو دور و دیگر وقت بیگاه ست
 کاش می دانستم این را نیز
که برای من تو در آنجا چها داری
 گاه کز شور و طرب خاطر شود سرشار
می توانم دید
از حریفان نازنینی که تواند جام زد بر جام
تا از آن شادی به او سهمی توان بخشید ؟
 شب که می اید چراغی هست ؟
 من نمی گویم بهاران ، شاخه ای گل در یکی گلدان
 یا چو ابر اندهان بارید ، دل شد تیره و لبریز
 ز آشنایی غمگسار آنجا سراغی هست ؟

مهدی اخوان ثالث

 

جاده

 خدا گریه ی ی مسافر رو ندید
 دل نبست به هیچ کس و دل نبرید
آدم رو برای دوری از دیار
 جاده رو برای غربت آفرید
جاده اسم منو فریاد می زنه
 میگه امروز روز دل بریدنه
کوله باری که پر از خاطره هاس
روی شونه های لرزون منه
 از تموم آدمای خوب و بد
 از تموم قصه های خوب و بد
چی برام مونده به جز یه خاطره
نقش گنگی تو غبار پنجره
جاده آغوششو وا کرده رام
 منتظر مونده که من باهاش بیام
قصه ی تلخ خداحافظی رو
می خونم با اینکه بسته هست لبام
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ی عشق ها و دلبستگی ها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده
فریاد می زنه
بیا
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ی عشق ها و دل بستگی ها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده
فریاد می زنه
بیا

اردلان سرفراز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 21:47  توسط مهدی  | 

شراب آب

 گفتم : که چیست فرق میان شراب و آب
 کاین یک کند خنک دل و آن یک کند کباب
 گفتا : که آب خنده ی عشق است درسرشک
 لیکن شراب نقش سرشک است در سراب

 

                                                                   کارو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 21:32  توسط مهدی  | 

 

 

و عشق صدای فاصله هاست  فاصله های که غرق ابهامند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 15:31  توسط مهدی  | 

 

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشي جانسوز.
هر طرف ميسوزد اين آتش،
پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود.
من به هر سو ميدوم گريان،
در لهيب آتش پر دود ؛

و زميان خنده‌هايم، تلخ،
و خروش گريه‌ام، ناشاد،
از درون خستهء سوزان،
مي كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشي بيرحم.
همچنان ميسوزد اين آتش،
نقش‌هائي را كه من بستم بخون دل،
بر سر و چشم در و ديوار،
در شب رسواي بي ساحل.

واي بر من، سوزد و سوزد
غنچه‌هائي را كه پروردم به دشواري.
در دهان گود گلدانها،
روزهاي سخت بيماري.

از فراز بامهاشان، شاد،
دشمنانم موذيانه خنده‌هاي فتحشان بر لب،
بر من آتش بجان ناظر.
در پناه اين مشبك شب.
من بهر سو ميدوم، گريان از اين بيداد.
مي‌كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!

واي بر من، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان؛
و آنچه دارد منظر و ايوان.
من بدستان پر از تاول
اينطرف را ميكنم خاموش،
وز لهيب آن روم از هوش؛
زآن دگر سو شعله برخيزد، بگردش دود.
تا سحرگاهان، كه ميداند، كه بود من شود نابود.
خفته‌اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر،
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر؛
واي، آيا هيچ سر بر ميكنند از خواب،
مهربان همسايگانم از پي امداد؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد.
مي‌كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!

 

 

اسلام آباد غرب - استقلال - پیروزی - جوک - ضرب المثل - مقاله - مقالات - بانک مقالات - چت - عکس - شعر - اخبار - خبر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 15:21  توسط مهدی  | 

 

ترانه سرا : ايرج جنّتی عطائی

با کوچه آواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
وقتى تو نباشى من به من مشكوكم
به هر گل به هر سايه روشن مشكوكم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
بى تو به كابوس و به رويا مشكوكم
به شعله به پروانه حتى مشكوكم
باز امشب فانوسي روشن نيست
با سوگ اين شب يك شيون نيست
از كوكب تا كوكب خاموشي
شب هست و شوق شب كشتن نيست
ترسم نيست از ديوار از بن بست از سايه
تاريك تاريكم من از من ميترسم
چرا دل ببندم به شب كوچه گردى
كه از اين سكوت سترون ميترسم
من از سايه هاى شب بى رفيقي
من از نارفيقانه بودن ميترسم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
با کوچه آواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
شب هست و شوق شب كشتن نيست

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 20:59  توسط مهدی  | 

 

رویا

باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده یی چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله کردم که ای وای این اوست
در دلم از نگاهش هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
کای هوسران مرا میشناسی
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من که دیوانه بودم
وای بر من که من کشتم او را
وه که با او چه بیگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج
کی شد از عشق من حاصل او
با غروری که چشم مرا بست
پا نهادم بروی دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خک سیاهش نشاندم
وای بر من خدایا خدایا
 من به آغوش گورش کشاندم
در سکوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید
چشم من از دل تیرگیها
قطره اشکی در آن چشمها دید
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا که در پایش افتم به خواری
تا بگویم که دیوانه بودم
می توانی به من رحمت آری
دامنم شمع را سرنگون کرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو ‚ صبر کن ‚ صبر
لیکن او رفت بی گفتگو رفت
وای برمن که دیوانه بودم
من به خک سیاهش نشاندم
وای بر من که من کشتم او را
من به آغوش گورش کشاندم

 

در تمام طول تاریکی
سیرسیرکها فریاد زدند
ماه ای ماه بزرگ
در تمام طول تاریکی
شاخه ها با آن دستان دراز
که از آنها آهی شهوتنک
سوی بالا می رفت
و نسیم تسلیم به فرامین خدایانی نشناخته و مرموز
و هزاران نفس پنهان در زندگی مخفی خک
و در آن دایره سیار نورانی شبتاب
 دقدقه در سقف چوبین
لیلی در پره
غوکها در مرداب
همه با هم ‌ ‚ همه با هم یکریز
تا سپیده دم فریاد زدند
ماه ای ماه بزرگ ...
در تمام طول تاریکی
 ماه در مهتابی شعله کشید
ماه
دل تنهای شب خود بود
داشت در بغض طلایی رنگش می ترکید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 20:32  توسط مهدی  | 

 

لحظه دیدار نزدیک است
 باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد دلم ،  دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم را دست
وآبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است

 

من اینجا بس دلم تنگ است .

 و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم ، قدم در راه بی برگشت بگذاریم ،

ببینیم آسمان " هر کجا " آیا همین رنگ است ؟...

من  اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم .

ز سیلی زن ، ز سیلی خور ، و زین تصویر بر دیوار ترسانم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 20:8  توسط مهدی  | 

برای شام آخر مشکلی در کار ما افتاد ، ای عشق
مسوزانم که از داغ شقایق ها خبر دارم


* * * * * * * * * *


ای عشق ، ای عشق ، ای عشق
بی تو در مهمانی سوته دلان لب فرو بسته چه کردی

ای عشق ، ای عشق ، ای عشق
بی تو از سیلاب اشک پاک مظلومان دل خسته چه دیدی
ندانستی که من تنها و سرگردان ، میان کوچه های شب چه می کردم
نپرسیدی که آخر ، خسته از قهر سیه چشمان به دنبال چه می گشتم

زبانم لال ، زبانم لال نبردی یاد ، ندیدی که من آنجا ،
شاهد شب زنده داری خدا بودم
ای عشق


* * * * * * * * * *

شاید در این تباهی ها ، در این همیشه باقی ها
داستانی ناگفتنی بوده است در خلوت تمامی بیراهه های من

چه بیراهه رفتیم ای دوست تا بهت عاشقانه ی خویش
و تا اولین ، تا اولین حکایت باقی
تا اولین ، تا اولین حکایت باقی

برای شام آخر مشکلی در کار ما افتاد ، ای عشق
مسوزانم که از داغ شقایق ها خبر دارم

چه حاصل از رهاگشتن بریدن بی خبر بودم ، ای عشق
دم رفتم تو را چون سایه با خود همسفر دارم

بی تو دیوانه ، تو زنجیری این شهر پر از غصّه
نپرسیدی که من تنها و سرگردان ، میان کوچه های شب چه می کردم
ندانستی که از داغ شقایق ها ، چرا در شام آخر قصه می گفتم

لالا لالا ، غم بی همزبونی گل عاشق ، همه شب زخمه بر تار دلم می زد
بدان ای عشق که می لرزد دلم امّا ، دگر اشکی برای تو نمی ریزد

زبانم لال ، زبانم لال نبودی و ندیدی که من آنجا ،
شاهد شب زنده داری خدا بودم
ای عشق
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 0:20  توسط مهدی  | 

دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خموشان بی گنه روی بر آسمان نکن
باده خاص خورده ای جام خلاص خورده ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان نکن
این دل پاره پاره را دیدن اوست چاره ام
اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان نکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخان رسد‏
ناله کنم ببویدم دم مزن نهان نکن
خشم کسی کند که او جان و جهان ما بود
خشم مکن تو خویش را مسخره جهان نکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان نکن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 دی1385ساعت 22:7  توسط مهدی  | 

 

                                        

 

 

 

    Image hosting by TinyPic        Image hosting by TinyPic        Image hosting by TinyPic

  ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم

امید ز هرکس که بریدیم، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند

از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم

کوی تو که باغ ارم روضه خلد است

انگار که دیدیم، ندیدیم، ندیدیم

 صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

گر میوه یک باغ نچیدیم، نچیدیم

 سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم       

 

                                  وحشی بافقی                

 Image hosting by TinyPic          Image hosting by TinyPic              Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 20:2  توسط مهدی  | 

 

Image hosting by TinyPic

خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است.

  نیایش

 رحمتی  کن تا ايمان نام و نان برايم نياورد.

• قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ايمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنيا را ميگيرند و برای دين کار می کنند و نه از آنها که پول دين را ميگيرند و برای دنيا کار ميکنند!

• مرا ياری ده تا جامعه ام را بر سه پاية «کتاب، ترازو، آهن» استوار کنم و دلم را از سه سرچشمة «حقيقت، زيبائي و خير» سيراب سازم!

• در برابر هرآنچه انسان ماندن را به تباهی ميکشاند، مرا با «نداشتن» و «نخواستن» روئين تن کن!

• مرا از همه فضائلی که به کار مردم نيايد محروم ساز!

• مگذار که ايمانم به اسلام و عشقم به خاندان پيامبر مرا با کسبة دين، با حملة تعصب و عملة ارتجاع هم آواز کند!

• تا به رعايت «مصلحت» «حقيقت» را ذبح شرعي نکنم!

 

 

 

اگر تنها ترین تنها شوم٬ باز هم خدا هست٬ او جانشین همه نداشتن هاست.
      نفرین و آفرین ها بی ثمر است.
      اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان٬ هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان
      جاودان آسیب ناپذیر من هستی.
      ای پناگاه ابدی!
      تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.
      من شکست نمیخورم٬ ایمان و دوست داشتن رویین تنم کرده اند.

                                 

 

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

 و از نهایت شب حرف می زنم

 

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که ازآن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

 

از .: سهراب :.

 

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به كلاغ
هر كجا برگی هست شور من می شكفد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 20:50  توسط مهدی  | 

 

 

از نفرتی لبریز

ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم

 

 

صدایی در شب

نیمه شب در دل دهلیز خموش
ضربه پایی افکند طنین
دل من چون دل گلهای بهار
پر شدم از شبنم لرزان یقین
گفتم این اوست که باز آمده
جستم از جا و در ایینه گیج
بر خود افکندم با شوق نگاه
آه لرزید لبانم از عشق
تار شد چهره ایینه ز آه
شاید او وهمی را می نگریست
گیسویم در هم و لبهایم خشک
شانه ام عریان در جامه خواب
لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دم می کرد شتاب
نفسم نا گه در سینه گرفت
گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را
ریخت بر گیسوی آشفته من
 عطر سوزان اقاقی ها را
تند و بیتاب دویدم سوی در
ضربه پاها در سینه من
چون طنین نی در سینه دشت
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربه پاها لغزید و گذشت
 باد آواز حزینی سر کرد

 

 

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست 

 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 19:56  توسط مهدی  | 

 برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...این شبیه خون بلا باز چه بود ای ساقی؟

حالیا  عکس دل  ماست  در  آینه  جام ....  تا چه رنگ آورد این چخ کبود ای ساقی ؟

 

 

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

 

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم

 

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

 

 

 

سیب

 

تو به من خندیدی

 ونمی دانستی

 من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

 باغبان از پی من تند دوید

 سیب را دست تو دید

 غضب آلوده به من کرد نگاه .

 سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 و تو رفتی وهنوز،

 سالها هست که در گوش من آرام،

                                              آرام

 خش خش گام تو تکرار کنان،

 می دهد آزارم

 ومن اندیشه کنان

 غرق این پندارم که چرا،

                      - باغچه کوچک

                                    خانه ي ماسیب نداشت .

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 21:5  توسط مهدی  | 

زمستان

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

 

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 19:40  توسط مهدی  | 

لحظه ی دیدار

لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
 های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 19:2  توسط مهدی  | 

 

 

راهکارهای اجرایی اصلاح الگوی مصرف

اصلاح الگوی مصرف که به معنی نهادینه کردن روش صحیح استفاده از منابع کشور است، سبب ارتقای شاخص‌های زندگی و کاهش هزینه‌‌ها شده و زمینه ای برای گسترش عدالت است.

 

از طرفی الزام مصرف بهینه باعث می شود تا علاوه بر پیشرفت علمی ناشی از ارتقای فن آوری در طراحی و ساخت وسایل و تجهیزات بهینه مطابق با استانداردهای جهانی، فرصت توزیع مناسب منابع و به تبع آن پیشرفت در دیگر بخش هایی که کمتر مورد توجه بوده است نیز فراهم گردد. از این رو ارتباط منطقی بین نامگذاری سال اول دهه پیشرفت و عدالت به "اصلاح الگوی مصرف" بیشتر نمایان می شود.

اصلاح الگوی مصرف نیازمند فرهنگ‌‌سازی پایدار است و این خود نیازمند راهکارهایی است تا همه افراد جامعه الزام رفتارهای اصلاح مصرف را احساس کنند و به تدریج این اصلاح نهادینه شده و به یک رفتار پایدار و نهایتا به یک فرهنگ در تمامی عرصه های مصرف تبدیل شود.

اصلاح الگوی مصرف در دو سطح "تولید کالا" و "مصرف کالا" قابل بررسی است. در سطح تولید کالا که از مرحله تبدیل مواد خام تا انتقال و توزیع به مصرف کننده را شامل می شود، نیاز است که سازندگان و تولیدکنندگان هر دو بخش دولتی و خصوصی علاوه بر رعایت ضوابط زیست محیطی، فن آوری تولید کالاهای خود را با استانداردهای جهانی و حتی الامکان مناسب با اقلیم هر منطقه مطابق کنند.

هم اکنون هدرروی در حوزه انرژی کشور نه صرفاً در بخش مصارف خانگی و مشاغل خدماتی و تجارتی، بلکه در پالایشگاه ها، نیروگاه ها، خطوط انتقال برق، لوله های آب، واحدهای تولیدی و خودورها نیز در مقایسه با استانداردهای جهانی قابل قبول نیست. در کشورما حدود یک پنجم برق تولیدی به مصرف روشنایی می رسد که 69 درصد آن در خانه ها است لذا با استفاده از لامپ های کم مصرف می توان تاحدود زیادی در این زمینه صرفه جویی کرد. تولید انرژی و حرارت از منابع تجزیه شونده و نو همچون باد، خورشید و زباله ها در مناطقی که قابل استفاده است باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

در بخش ساخت و ساز باید اجرای آیین نامه ها و مقررات مهندسی از جمله مبحث 19 مقررات ساختمان که به بهینه سازی ساختمان در مصرف انرژی مربوط می شود، نهادینه شود. همچنین تولید مواد خوراکی از جمله نان باید با ضایعات کمتری همراه باشد. باید توجه به استفاده بیشتر از مواد قابل بازیافت در تولید الزامی گردد و دهها موارد مشابه دیگر که باید در هر صنف مورد توجه قرار گیرد.

در سطح "مصرف کالا" باید برای فرهنگ سازی نحوه مصرف بهینه خصوصاً آب، برق و گاز که تهیه آنها برای مصرف کننده سهل الوصول تر است آموزش از طریق مدارس، رسانه ها، تولیدکنندگان، وزارت نیرو و شرکت گاز بسیار موثرتر باشد. همچنین مردم ایران به علت پیوند با دین و مظاهر مقدس دینی به خوبی سنت های نهادینه شده را می پذیرند و بدان آن ارج می نهند لذا می توان در بخش آموزش  از تعالیم و آموزه های دینی که بر صرفه جویی تاکید دارند نیز بیشتر بهره برد.

از آنجا که جهت تغییر الگوی مصرف، شناخت عمیق نیازهای هردو بخش مردمی و دولتی ضروری است باید مصرف سرانه دهک ها با سطح دستمزدها و استانداردهای مصرف جهانی دقیقاً مقایسه شود و سپس درصد و میزان یارانه لازم برای هریک از کالاها مشخص شده و قیمت یارانه ای و غیریارانه ای آن تعیین گردد. بنابراین می توان دریافت که اصلاح الگوی مصرف هم نیاز (و حتی پیش نیاز) هدفمندسازی یارانه هاست. تمامی این موارد جز با وضع قوانین و نظارت بر حسن اجرای آن میسر نیست و از این روست که نقش و تاثیر مجلس در اصلاح الگوی مصرف  نمایان تر می شود.

 

 

اصلاح الگوی مصرف، چگونه؟

 

بی‌تردید هر مصرف‌کننده با توجه به تابع مطلوبیت و محدودیت‌های بودجه‌ای خود تصمیم می‌گیرد که چه چیز و با چه میزانی مصرف کند. حال اگر شاهد آنیم که در اقلامي‌‌‌از کالاها عدم تعادل میان عرضه و تقاضا وجود دارد و این عدم تعادل هزینه هنگفتی را بر اقتصاد ملی تحمیل می‌کند، بی‌تردید باید اصلاح صورت گیرد و سیاست‌گذار این عدم تعادل را مرتفع کند. در این صورت با داده فرض شدن تابع مطلوبیت، سیاست‌گذار باید با اصلاح قیمت بر قیدهای بودجه‌ای عاملان اقتصاد اثر گذارده و در جهت اصلاح الگوی مصرف و عدم تعادل در اقتصاد اقدام کند.
به عبارت دیگر، اگر مثلا در رابطه با میزان مصرف بنزین، برق، گاز و آب چنین معضلی وجود دارد، اتفاقا ایراد بر قیمت‌های غیربازاری است که باعث می‌شود چنان قید بودجه‌ای برای مصرف‌کننده ایجاد شود که بیشینه‌سازی مطلوبیت از راه مصرف بی‌حد و اندازه بگذرد و سرانه مصرف حتی چندین برابر کشورهای توسعه یافته باشد.چنین است که اگر کژی در مصرف مشاهده می‌شود، بیش از آنکه اشکال، امری سابژکتیو و درونی باشد که از نوع نگاه عاملان اقتصاد حاصل می‌شود، ایراد از داده‌هایی است که از سوی سیاست گذار به مصرف‌کننده می‌رسد. نمي‌‌‌توان قیمتی پایین‌تر از بازار را به عاملان ارائه داد و از آن سو از آنان خواهش کرد که تابع مطلوبیت خود را با قیمتی دیگر حداکثر کنند که نتیجه آن مصرف کمتر باشد. این همان سرابی است که مخالفان بازار بارها و بارها به شوقش روان شدند و در آخر بدون رسیدن به نتیجه، تشنه‌تر از گذشته باز آمدند.
بر خلاف آنچه تصور می‌شود، اصلاح الگوی مصرف نه از طریق مداخله در تابع مطلوبیت بلکه با تغییر در محدودیت‌های بودجه از طریق اصلاح قیمت به دست خواهد آمد.
چراکه تابع مطلوبیت امری درونی و خارج از دست سیاست‌گذار است و تازه اگر هم به فرض محال تصور کنیم که می‌توان بر آن تاثیر گذارد، غیر از این نیست که عملی شدن این تغییر در گرو شکسته شدن حریم خصوصی است. نه آنکه تابع مطلوبیت افراد در گذر زمان تغییر نکند، بل این تغییر به دست دولت انجام نخواهد پذیرفت و اصولا مسوولیتی برای دولت در این زمینه نمی‌توان متصور بود.
بنابراین اگر سیاست‌گذاران دولت براستی خود را یکی از مخاطبان پیام «اصلاح الگوی مصرف» می‌دانند به جای آنکه تصور کنند می‌توانند با تبلیغ و دستور که خود برای اقتصاد هزینه‌زا است، این مهم را انجام دهند، باید به حیطه‌های دیگری نظر کنند که مصرف نامطلوب به واسطه مداخله آنان بر ضد نظم بازار ایجاد شده است. بر هم زدن قیمت‌های نسبی، منشا اصلی هدر شدن منابع است و حال که انگیزه‌ای مضاعف برای اصلاح وجود دارد، بازگشت به تعادل بازاری می‌تواند این مفسده را از بین برد. اما مساله دیگری نیز در ارتباط با اصلاح الگوی مصرف وجود دارد. دولت در اقتصاد ایران خود بزرگ‌ترین مصرف‌کننده است و کاهش مصرف وی که با سیاست اصلاح الگوی مصرف همخوانی دارد، یکی از آن توصیه‌هایی بوده است که اقتصاددانان بارها و بارها به دولت گوشزد کرده‌اند. کاهش مصرف دولت به معنای کاهش مداخله در اقتصاد است و متاسفانه دولت‌ها در این جهت نتوانسته‌اند قدمي‌‌‌بردارند و هزینه‌های جاری دولت هر سال از سال قبل بیشتر بوده است. باشد که این‌بار دولت، نه با تاسی به اقتصاددانان، بلکه با پیروی از الگوی امسال، قدمي‌‌‌به سوی یک اقتصاد آزاد بردارد.

 

الزامات اصلاح الگوي مصرف


تغيير در الگوی مصرف و صرفه‌جويی در منابع کمیاب‌، به هر طریق که صورت گیرد‌، با سختی‌ها و دشواري‌هايي همراه است.
جامعه‌ای که طی چند سال گذشته‌، به برکت درآمدهای سرشار نفتی و نرخ ارزان و غیر واقعی ارز، از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را از چهار گوشه جهان و به قیمت‌های نازل‌، در بازارهای خود مي‌دید‌، اکنون باید کمربندها را سفت کند و مصرف خود را با درآمدهای ارزی نصف شده‌ و کسادی و بیکاری رشد یابنده‌، تطبیق دهد.در این شرایط دشوار، سختی‌های ناگزیر‌ مي‌بایست به گونه ای تقسیم شوند که نه زندگی اقشار فرودست را تحمل ناپذیرتر سازد و نه پایه‌های فعالیت‌های مولد در اقتصاد کشور را لرزان‌تر و آسیب پذیرتر نماید. این امر نیازمند آن است که تصميم‌سازان اقتصاد کشور از اشتباهات گذشته پرهیز کنند‌، تدابیر عوام پسندانه و مصلحت جویانه را کنار گذارند و از اتخاذ سیاست‌های کارساز‌، گرچه به لحاظ محاسبات سیاسی کوتاه مدت، دشوار و نامحبوب باشند‌، نهراسند.
بایدها و نبایدها در این رابطه کم و بیش روشن است. مطلوب‌ترین گزینه‌، اتخاذ سیاست‌هايی است که از واردات بی‌رویه‌، به ویژه در کالاهای مصرفی‌، به شدت بکاهد‌، هزینه‌های دولت را کاهش دهد‌، یارانه‌ها را تنزل دهد و هدفمند سازد و بر هزینه مصرف کالاها و خدمات تجملی و غیرضروري بیافزاید.
تحقق این هدف‌ها به خودی خود کارچندان دشواری نیست. دشواری کار هنگامی نمایان مي‌گردد که به یاد بیاوریم اقدامات پیش گفته باید در اقتصادی به اجرا در آید که هم اکنون با تورم شدید‌، کسادی گسترده و بیکاری فزاینده دست به گریبان است‌؛ ضمن آن که در عرصه‌هايی همچون آموزش، بهداشت و درمان‌، حمل و نقل عمومی و تامین «چتر حمایتی» برای اقشار کم درآمد‌، نه تنها جايي برای صرفه‌جويی نیست، بلکه نیاز به افزایش هزینه‌ها اجتناب ناپذیر به نظر مي‌رسد. همه اینها بدان معنا است که سیاست‌های پولی و مالی متعارف و فراگیر چاره ساز نخواهند بود و اگر مشکلی را از میان بردارند‌، بر دامنه و عمق مشکلات دیگر خواهند افزود. اکنون زمانی است که باید با دقتی کارشناسانه‌، ترکیبی از این سیاست‌ها را به کار گرفت که با حداقل هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی‌، تخفیف خسارت بار ترین معضلات اقتصاد کشور را میسر سازد.
تا کنون در کشور ما رسم بر این بوده که سیاست‌های اقتصادی عمدتا بر اساس شرایط و امکانات روز تدوین و اجرا شوند و چشم‌اندازی فراتر از دوران تصدی دولت‌های حاکم مد نظر قرار نگیرد. هر زمان که درآمدهای نفتی بالا رفته‌، واردات تسهیل شده و افزایش یافته است‌، بی آن که به «روزهای بارانی» و نیز به خسارت‌هايی که از این بابت به تولید داخلی وارد مي‌گردد، اندیشیده شود. سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورم دو رقمی‌، که از سال 1378 به اجرا گذارده شد‌، نمونه‌ای آشکار از این نزدیک نگری است. ذوق زدگی از جهش درآمدهای نفتی و کنار گذاشتن اهداف و الزامات معقول برنامه چهارم توسعه کشور در سال‌های اخیر‌، نمونه‌ای دیگر است. در حقیقت‌، چنانچه شرایط دشوار و هشدار دهنده کنونی وادارمان سازد که این رسم ناسره را به کناری نهیم و حل ریشه ای و دور اندیشانه مشکلات را در دستور کار قرار دهیم‌، به راستی تهدیدها را به فرصتی مغتنم تبدیل کرده‌ایم.
بحران کنونی اقتصاد جهانی دیر یا زود به پایان خواهد رسید‌، گیریم که فروکش کردن این بحران با دگرگونی‌های اساسی در توازن قوای اقتصادی کشورها همراه باشد. در هر حال‌، با پایان گرفتن یا تخفیف این بحران‌، اقتصاد ما از آثار و تبعات مخرب بحران جهانی رهايی خواهد یافت‌، بی آن که در مشکلات ریشه‌ای اقتصاد کشور ما تغيیر معنی داری حاصل گردد یا از ضرورت تغيیر در الگوی مصرف و صرفه‌جويی در درآمدهای ارزی چیزی کاسته شود.
در چشم اندازی فراتر از نگرش لحظه‌ای و تفکر روزمره‌ای‌، تردیدی باقی نمی‌ماند که مالا‌، این سلامت‌، استحکام و رقابت‌پذیری تولید داخلی است که سرنوشت اقتصاد و سطح زندگی مردم ما را رقم خواهد زد. از این دیدگاه‌، حتی اگر بحرانی هم اقتصاد جهانی را فرا نگرفته بود و اگر درآمدهای نفتی مان سر به آسمان هم مي‌کشید‌، باز هم نمی بایست تولید داخلی را به امان خدا رها مي‌کردیم و با گران نگه داشتن پول داخلی‌، تولید کنندگان کشور را در معرض رقابتی نابرابر و ویران کننده با غول‌های صادراتی جهان قرار مي‌دادیم. چه تغیيری در الگوی مصرف و کدام صرفه‌جويی در درآمدهای حاصل از فروش ثروت ملی‌، منطقی‌تر از توقف پرداخت یارانه به صادرکنندگان خارجی برای فروش بیشتر و ارزان تر کالاهایشان به مصرف کنندگان ما خواهد بود؟
در حقیقت از همان هنگام که کفش‌های «کیلويی» و سنگ قبرهای تراشیده چینی‌، میوه‌های مصری و آرژانتینی و چادر نماز هندی و کره ای در بازارهای ما پدیدار شدند و تولید کنندگان داخلی را‌ با قیمت‌های باورنکردنی و ارزان شان، خلع سلاح کردند‌، مي‌بایست در مي‌یافتیم که چیزی در جايی از اقتصاد ما دچار یک بیماری اساسی است. همان بیماری خود پرورده‌ای که سفرهای تفریحی به سواحل ترکیه را ارزان تر از مسافرت به جزیره کیش ساخته و حتی تولیدکنندگان داخلی مهر و تسبیح را به ورشکستگی کشانده است.
تفاوت نرخ تورم داخلی با تورم در کشورهای طرف معامله ما طی ده سال اخیر‌، همراه با «سیاست تثبیت نرخ ارز»‌، چنان عدم تعادلی پدید آورده که جلوگیری از سیل واردات کالاهای «ارزان قیمت» خارجی با سیاست‌های تعرفه ای عملا نامقدور گشته است. صرف نظر از ملاحظات دیگر‌، تعرفه‌های مورد نیاز برای جبران ارزانی نسبی نرخ ارز‌، به اندازه‌ای سنگین خواهد بود که توسل به آن‌ها‌، با افزایش سودآوری قاچاق کالا‌، واردات غیر قانونی بسیاری از کالاها را به شدت افزایش خواهد داد و شرایط رقابتی را برای تولید کنندگان داخلی حتی دشوارتر از پیش خواهد ساخت. واقعیت این است که برای صرفه‌جويی در هزینه‌های ارزی و تغيیر در الگوی مصرف و در عین حال‌، نجات تولید داخلی از یورش کالاهای «مصنوعا» ارزان وارداتی‌، راه‌حلی منطقی تر و کارآمد تر از اصلاح نرخ ارز وجود ندارد.
اصلاح نرخ ارز بر اساس منطق و واقعیت‌های اقتصادی، بی‌تردید ناخشنودی‌هايی به دنبال خواهد داشت. این سیاست به مذاق دولت‌ها و صادرکنندگان خارجی و همچنین واردکنندگان داخلی خوش نخواهد آمد. هزینه‌های بخشی از صنایع داخلی را نیز‌، که شدیدا به واردات مواد اولیه یا کالاهای واسطه خارجی متکی هستند‌، افزایش خواهد داد. مصرف کنندگان کشور نیز موقتا از گرانی کالاهای وارداتی ناخشنود خواهند شد، به ویژه گروه‌هايی که ذائقه و توانايی مالی شان‌، وزنه کالاهای لوکس و سفرهای خارجی را در «سبد» مصرفی شان سنگین‌تر ساخته است. آن دسته از هموطنان که خیال انتقال سرمایه خود را به خارج دارند نیز، قطعا این دگرگونی را خوش نمی‌دارند. و از همه مهم‌تر‌، اغلب دولتمردان کاهش «ارزش پول ملی» را نوعی شکست و ناکامی تلقی مي‌کنند‌، حتی در شرایطی که، به واسطه تورم‌، قدرت خرید پول ملی در بازار داخلی و در مقابل چشم همگان روز به روز تنزل مي‌یابد و راز سر به مهری نیز محسوب نمی‌گردد. همه اینها بدان معنا است که مخالفان اصلاح نرخ ارز مجموعه قدرتمندی را تشکیل مي‌دهند که مقابله با آن جسارت و شجاعتی قهرمانانه و کمیاب را طلب مي‌کند. اما هر گاه پذیرفته شود که تداوم سیاست ارزی کنونی‌، با واردات بی رویه و بی منطق و حیف و میل درآمدهای کاهش یافته ارزی، عملا نامیسر است‌ و حتی اگر هم میسر باشد‌، هزینه آن چیزی کمتر از نابودی بخش بزرگی از واحد‌های تولیدی کشور ما نخواهد بود‌، و باری اگر دانسته شود که شرط لازم (هرچند نه کافی) برای تقویت و بقای بنیادهای صنعت و کشاورزی ما اصلاح نرخ ارز است‌، آن گاه همه آن ناخشنودی‌ها و مقاومت‌ها رنگ مي‌بازند و کم اهمیت جلوه مي‌کنند.
خوش‌بختانه‌، اکنون که مقام معظم رهبري لزوم تغيیر در الگوی مصرف و صرفه‌جويی در منابع موجود را اولویت نخست در سال جاری اعلام کرده اند‌، دولتمردان اتخاذ تصمیمی شجاعانه و کارساز در این زمینه را‌، علی رغم هزینه‌های سیاسی کوتاه مدت آن‌، قطعا آسان تر خواهند یافت.

سال اصلاح الگوی مصرف  مقاله مقالات چه بکنیم  چگونه

 

                                                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 19:25  توسط مهدی  | 

 

دلا  بسوز  که سوز  تو  کارها  بکند 

                  نیاز نیمه شبی دفع صد بلا بکند

تو با خدای خود انداز کار ودل خوش دار

                 رحم  اگر نکند مدعی، خدا  بکند

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 19:18  توسط مهدی  | 

 

چراغی به دستم، چراغی در برابرم:

من به جنگ سیاهی می روم...

 

چراغی در دست

چراغی در دلم.

زنگار روحم را صیقل میزنم

آینه ئی برابر آینه ات می گذارم

تا از تو

  ابدیتی بسازم.

 

مهدي بختياري - مهدي بختياري سفلي

 اسلام آباد غرب - اسلام آباد - اسلام آباد نيوز - اخبار اسلام آباد غرب

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 14:2  توسط مهدی  |